سفارش تبلیغ
صبا

درخت را بریدند درخت خاموش بود هیچ تقلایی نکرد ...چرا ؟؟

 سالها از پی هم گذشت .
بهار...تابستان...پاییز....زمستان درخت همچنان خاموش... چرا ؟
گویی وجود خارجی ندارد رهگذران بر باقی مانده تنه اش می نشستند می رفتند

غم روزگار را بر تنش حک میکردند او همچنان خاموش... چرا ؟

روزی جوانه زد سر بر اورد رشد کرد متبلور گشت دیگر خاموش نبود

رهگذران دیگر در سایه سارش می ارمیدند

حال سایه اش را بر همه جا گسترانیده است او خاموش نیست چرا ؟؟؟

چون: امیدوار بود به شکوفا شدن به زندگی به عشق به

پایان ظلم و نفرت به نابودی ذلت به آینده به لطف معشوق ...
بزرگترین گناه ناامیدی است .






تاریخ : سه شنبه 91/1/29 | 10:3 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

 

 






تاریخ : دوشنبه 91/1/28 | 2:45 عصر | نویسنده : s.farzad | نظرات ()


یه روزی آقـــای کـــلاغ،

یا به قول بعضیا جناب زاغ
رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ



پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،
صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ




قلب زاغ تکونی خورد،
قناری عقلشو برد

توی فکر قناری،
تا دو روز غذا نخورد




روز سوم کلاغه،
رفتش پیش قناری

گفتش عزیزم سلام،
اومدم خواستگاری!



نگاهی کرد قناری،
بالا و پایین، راست و چپ

پوزخندی زد به کلاغ،
گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمی،
منقار تو بیست وجب

واسه چی زنت بشم؟
مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شیکست،
ولی دید یه راهی هست

برای سفر به شهر،
بار و بندیلش رو بست

یه مدت از کلاغه،
هیچ کجا خبر نبود

وقتی برگشت به خونه،
از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن،
منقار درازشو

فکر کرد این بار می‌خره،
قناریه نازشو

باز کلاغ دلش شیکست،
نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سیاه بودش!
اینجوری بوده و هست

دوباره یه فکری کرد،
رنگ مو تهیه کرد

خودشو از سر تا پا،
رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناری!
اومدم خواستگاری

شدم عینهو خودت،
بگو که دوسم داری

اخمای قناریه،
دوباره رفتش تو هم!



کله‌مو نگاه بکن،
گیسوهام پر پیچ و خم

موهای روی سرت،
وای که هست خیلی کم

فردا روزی تاس می‌شی!
زندگی‌مون میشه غم

کلاغ رفتش به خونه
نگاه کرد به آیینه

نکنه خدا جونم!
سرنوشت من اینه؟!

ولی نا امید نشد،
رفت تو فکر کلاگیس

گذاشت اونو رو سرش،
تفی کرد با دو تا لیس

کلاه گیسه چسبیدش،
خیلی محکم و تمیز

روی کله‌ی کلاغ،
نمی‌خورد حتی یه لیز




نگاه که خوب می‌کنم،
می‌بینم گردنتو

یه جورایی درازه،
نمی‌شم من زن تو

کلاغه رفتشو من،
نمی‌دونم چی جوری

وقتی اومدش ولی،
گردنش بود اینجوری



خجالت نمی‌کشی؟
با اون گوشتای شیکم!؟

دوست دارم شوهر من،
باشه پیمناست دست کم!

دیگه از فردا کلاغ،
حسابی رفت تو رژیم

می‌کردش بدنسازی،
بارفیکس و دمبل و سیم

بعدش هم می‌رفت تو پارک،
می‌دویید راهای دور

آره این کلاغ ما،‌
خیلی خیلی بود صبور



واسه ریختن عرق،
می‌کردش طناب‌بازی

ولی از روند کار،
نبودش خیلی راضی

پا شدو رفتش به شهر،
دنبال دکتر خوب

دو هفته بستری شد،
که بشه یه تیکه چوب

قرصای جور و واجور،
رژیمای رنگارنگ

تمرینهای ورزشی،
لباسای کیپ تنگ

آخرش اومد رو فرم،
هیکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو،
اومدش به سمت باغ



وقتی از دور میومد،
شنیدش صدای ساز

تنبک و تنبور و دف،
شادی و رقص و آواز

دل زاغه هری ریخت!
نکنه قناریه؟

شایدم عروسی
بازای شکاریه!



دیدش ای وای قناری،
پوشیده رخت عروس

یعنی دامادش کیه؟
طاووسه یا که خروس؟

هی کی هست لابد تو تیپ،
حرف اولو می‌زنه!

توی هیکل و صورت،
صد برابر منه

کلاغه رفتشو دید،
شوهر قناری رو

شوکه شد، نمی‌دونست،
چیز اصل کاری رو!

می‌دونین مشکل کار،
از همون اول چی بود؟

کلاغه دوچرخه داشت،‌
صاحب بی ام و نبود










تاریخ : شنبه 91/1/26 | 3:1 عصر | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

گل زیبا به پروانه چنین می گفت:


فرار نکن ببین چقدر سرنوشت ما با یکدیگر فرق دارد! من در جای خود می مانم و تو می روی.

نگاه کن ما چقدر به یکدیگر علاقه داریم؟ ما دور از آدم ها زندگی می کنیم.

آن قدر به هم شباهت داریم که مردم می گویند هر دوی ما گل هستیم

ولی افسوس تو آزادی و من اسیر زمین هستم چه سرنوشت وحشتناکی؟!
چقدر دوست داشتم می توانستم
پرواز تو را در آسمان ها با نفس خود عطر آگین کنم

ولی تو دور از من از میان گلهای دیگر فرار می کنی و من باید در جای خود بایستم

و چرخیدن سایه ام را زیر پاهایم تماشا کنم.


تو می گریزی و باز می گردی و عاقبت به جای دیگر می روی

تا بهتر بدرخشی و برای همین است که هر روز صبح تو مرا گریان می بینی!


آه برای این که
عشق ما پایدار بماند ای پادشاه من یا تو هم مثل من ریشه بگیر یا مرا هم

مثل خودت بال بده!







تاریخ : پنج شنبه 91/1/24 | 10:15 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم،

 اومدم معذرت‌خواهی کنم هی می‌گفت مینا ‌جان تویی؟

 هی می‌گفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم،

 باز می‌گفت مینا جان تویی مادر؟

 می گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید!

اسم سوم رو که گفت دلم شکست..

 گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.

اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.

چه مادر و پدرها

 و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی

 که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن..

 ازشون دریغ نکنیم!







تاریخ : پنج شنبه 91/1/24 | 10:13 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

یک بهار…. مانند یک عبور….
از راه میرسی و مرا تازه میکنی.
همراه تو هزار
عشق از راه میرسد
همراه تو بهار…
بر دشت خشک سینه من سبز میشود.
وقتی تو میرسی….

 

در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد…
وقتی تو میرسی…
ای
آرزوی گم شده بغض های من…
من نیز با تو به عشق میرسم






تاریخ : پنج شنبه 91/1/24 | 10:11 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

عاشقی یاد گرفتنی نیست
هیچ
مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
عاشق که بودی
دست کم
تشری که با نگاهت می زدی
دل آدم را پاره نمی کرد
مهم نیست
من که برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
نوشتن
فقط بهانه ای است که با تو باشم
اگر چه
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند … .






تاریخ : پنج شنبه 91/1/24 | 10:10 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است.

برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند.

باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده.

از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم.

هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد






تاریخ : پنج شنبه 91/1/24 | 10:9 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

دختر به سوز و برف که عادت نکرده است
کبریت می فروخت حماقت نکرده است
سرما حریف قدرت یک لقمه نان نشد
بابا نو ئل دوباره رفاقت نکرده است
تانگو  برقص  زیر  نگاه  فرشته ها
فردا کریسمس است جنایت نکرده است
توی تنش ولو شده حس کشیش پیر
فرقی نمی کند که عبادت نکرده است
زانو  بغل  گرفت  کنار  پیاده رو

بغضش گرفته چون که خیانت نکرده است
تا مستحق این همه نفرین شود ولی
شاید به ظلم عرض ارادت نکرده است
کبریت های نم زده رسم جهان ماست
شومینه ای به شمع حسادت نکرده است
مردن چقدر ساده به او دست می دهد
محکوم می شود که رقابت نکرده است
دارم سیاه می نویسم از این روزگار تلخ
حتی جنازه اش به شب عادت نکرده است







تاریخ : پنج شنبه 91/1/24 | 10:8 صبح | نویسنده : s.farzad | نظرات ()

زنبوردار: کسی که همسر بلوند دارد

کاشمری: در آرزوی ازدواج

کاج: نمایندگی انتشارات گاج در دوبی

ژنتیک
: ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد

هشتگرد:
5

خورشت بامیه: مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است

وایمکس:
درنگ چرا؟

خراب: نوعی نوشیدنی حاوی تکه های کوچک خر

شیردان:
آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد

گشتاور:
یک سری همسایه نخاله که به هنگام برگزاری مهمانی‌های شبانه پلیس را خبر می کنند.

البرز:
عربها به « پرز » گویند

چرا عاقل کند کاری‌:‌
یک ضرب المثل شیرازی.

هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود

غیرتی:
هر نوع نوشیدنی به جز چای

قرتی:
نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود

پنهانی: قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد

مختلف: مرگ مغزی

مورچه خوار: خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند

جدول: کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند

کره حیوانی: بیچاره ناشنواست

توله سگ: حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن

کته ماست:
آن گربه مال ماست

کراچی: پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟

سه‌پایه: 3 تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند

یک کلاغ چهل کلا: نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ‌ها

وانت:
اینترنت آزاد و بدون فیلتر

اسلواکی: نرم و خرامان گام برداشتن

نیکوتین: نوجوانی خوش سیرت

نلسون ماندلا:
نلسون اون وسط گیر کرده

تهرانی: تکه های باقیمانده هلو در رانی 







تاریخ : چهارشنبه 91/1/23 | 6:35 عصر | نویسنده : s.farzad | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.