شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ [تلگرام] ‍ قـهر بوديم، در حال نماز خوندن بود .. نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ور نشسته بودم... کتاب شعرش و برداشت و با يه لحن دلنشين شروع کرد به خوندن ولي من باز باهاش قهر بودم ...!!! کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت: "غزل تـمام ، نـمازش تمام ، دنـيا مات ، سکوت بين من و واژه ها سکونت کرد" باز هم بهش نـگاه نکردم... اينبار پرسيد:عاشقمي؟؟ سکوت کردم ... گفت: "عاشقم گر نيستي لطفي بکن نفرت بورز ... بي تـفاوت بـودنت هـر لحـظه آبم ميکند" دوباره با لبخند پرسيد:عاشقمي مگه نه؟ گفتم :نـه ! گفت: "لبت نه گويد و پيداست ميگويد دلت آري که اين سان دشمني يعني که خيلي دوستم داري " زدم زير خنده ... و رو بروش نشستم... ديگه نتوستم بهش نگم وجودش چـــــقدر آرامش بخشه ... بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم : خدا رو شکر که هستي ... [شهيد عباس بابايي]
*ري را
غزل تـمام ، نـمازش تمام ، دنـيا مات ...
خيلي قشنگ
زيبا..
باغ آرزوها
رتبه 87
8 برگزیده
664 دوست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top