شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ [تلگرام] جوان خيلي آرام و متين به مرد نزديک شد و با لحني مودبانه گفت: - ببخشيد آقا! من ميتونم يکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلاً توقع چنين حرفي رو نداشت و حسابي جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پريد و ميان بازار و جمعيت، يق جوان رو گرفت و عصباني، طوري که رگ گردنش بيرون زده بود، او را به ديوار کوفت و فرياد زد: - مرديک عوضي، مگه خودت ناموس نداري…؟ خجالت نميکشي؟؟ اما جوان،خيلي آرام، بدون اينکه از رفتار و فحش هاي مرد عصبي بشه و واکنشي نشون بده، همان طور مودبانه و متين ادامه داد.. - خيلي عذر ميخوام؛ فکر نميکردم اين همه عصبي و غيرتي بشين! ديدم هم بازار دارن بدون اجازه نگاه ميکنن و لذت ميبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگيرم، که نامردي نکرده باشم…! حالا هم يقه مو ول کنين! از خيرش گذشتم!! مرد خشکش زد… همانطور که يق جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زير چشمي زنش را برانداز کرد…
هايدي
96/6/25
باغ آرزوها
رتبه 87
8 برگزیده
664 دوست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top